تبليغاتX
http://www.blogfa.com/Desktop/Default.aspx ****سارا سوسول****

www.ashghal-kale.blogfa.com

سلام دوستای گلم

این وبلاگه دوسته عزیزم آشغال کله اس

حتما برین ببینین

مثله خودم باحاله

کامنت یادتون نره

اگه بره خیلی نامردین

نوشته شده توسط سارا سوسول در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 1:11 | لینک ثابت

رف . . .

پرده رو می زنم کنار

اوه پسر، بیرونو ببین سفید شده!!

آره بازم برف . . . . . .

همیشه برف منو یاد اون انگشتر نگین داره می ندازه

آخه اون روزم برف میامد یادته. . . .

من حالــــــم 20 تا بَــده

اندازه انگشتای خودمو خودت!!

راستــــــــــــــــــــــــــــــی

من تازه فهمیدم چرا برف میاد؟؟؟

باز خدا شاکی شده

داره پنبه هامون رو می زنه

واسه همین که همه جا مثل لباس عروس سفیده!

هوس کردم برم یه مشت برف بیارم

بعد روش مربا آلبالو بریزم ، بخورم

اما نمی رم، آخه مربا آلبالو نداریم

من حالــــــم 20 تا بَــده

اندازه انگشتای خودمو خودت!!

پی نوشت~~~> اگه برف صورتی بود خوشگلتر نبود؟؟

نوشته شده توسط سارا سوسول در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 0:46 | لینک ثابت |

مرده . . .

اینجا رو ببین!! این منــــــــم سارا، دختری افسار گسیخته

دارم بالا میارم همه این چیزایی رو که توی این 21 سال فرو خوردم!

من اگه برم ، قول میدم دیگه برنگردم

شاید زیر سنگینی تاریکی آ رامش بگیرم

ولی یادم نمیره هیچ وقت که با هام چی کار کردن؟؟!!

اگه برم خاک آرومم میکنه

سارا 21 سالش بیشتر نبود  

چاپ اعلامیه ی ترحیم

در بیست دقیقه....

مرگ سارا

یک دقیقه شاید....

رها شدن....

چشمان تو یک سال شاید....

اشکبار رفتن من....

ده سال

صد سال بعد....

چاپ اعلامیه ی ترحیم در دو دقیقه....

مرگ

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه میهمانان بی در دسری هستندمُردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت!!

حسین پناهی

**** پ.ن<~~~ سارا . سوسول مُرد ****

نوشته شده توسط سارا سوسول در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 0:29 | لینک ثابت |


سلام این دفعه پ.ن رو می ذارم اول ، این یه دیالوگ خیلی خیلی معمولی

اما به خدا اگه بخونی کلی حالشو می بری

*******************************************

چندبار بهت بگم؟ خودت هم میتونی بیای اونجا تماشا کنی! چیه؟

میترسی ماشین تون خط بیافته؟من بهش قول دادم

که بیاریش تو ماشین بابای من؟

برای تو که کاری نداره. داره؟ بگو به بابات 2 ساعت می خوام ماشین رو

من توی یه کوچه ی خلوت پارک میکنم.روکش رو هم جورش میکنم. باشه؟


اصلا به من چه؟ مگه گناه کردم که بابام ماشین داره! من اصلا رفاقت و اینا حالیم نیست!

حالا اومدیم اون وسط دختره جیغ و داد کرد یا اینکه به حال خودتون نبودین یکی گیرتون انداخت.

بابام دیگه رام نمیده خونه. میگه تو هم اینکاره ای.فکر اونجاشو کردی؟

مگه نیستی؟


خف بینیم با ..... صدبار بهت گفتم به من فحش نده. حالا چون نمیتونم ماشین بدم،

باید اعضای بدن ننه ام رو بریزی تو اون دهن نجست؟ تو خجالت نمیکشی؟

مگه خونه نداری؟ دختره خونه نداره؟


نه بابا. ننه باباش سیریچ ان! جدی فکر میکنی کار بدی داریم می کنیم؟

الان همه همین ان. هم امن تره، هم کسی

برو بمیر

میرم ولی اگه بدونی چیه؟

خفه دیگه نذار دهنم و وا کنم اونچه لایقته .. حالا کی هست یارو؟


به تو ربطی نداره. کیه؟ هوس کردی؟ من میگم تو روکش رو جور کن. من از خجالتت در میام اساسی

تو؟ تو الان لنگی خودت بدبخت

..فکرشو بکن تو نصف خیابونای این شهر ماشین های پارک شده ای هست که وقتی روکششون رو برداری

شرم آور نیست به نظرت؟

نه این خیلی طبیعیه که وقتی جایی رو نداری و هیچ کس هم تحویلت نمیگیره

حالا کدوم کوچه می خوای ...؟


چیه؟ می خوای بیای تماشا؟

نه. اینقدر هم کثیف نشدم هنوز

ازاون که فکر میکنی بیشتر

من تصمیمم رو گرفتم

چی؟ میدی دیگه؟

... نه متاسفم
ببندش بابا. نخواستیم. رو رفاقتت حساب کردم وگرنه ماشین بابای سعید هم تمیزتره هم ...

اونم روکش نداره آخه!

اصلا به جهنم. کی گفته باید روکش!

بی خیال! خوش بگذره

میگذره. فقط یه چیزی

چی؟

چون میدونم خیلی کثیفی میگم، اگه اومدی روکش یادت نره اولا. بعدشم سر کوچه ی خودت و بابات از

همه جا امن تره

نوشته شده توسط سارا سوسول در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 23:24 | لینک ثابت |


عشق من و دخترك

يك عشق آسمانى بود

يعنى انقدر پاك بود؟؟

_ نه بابا ، تو هواپيما مخش رو زدم!!

*************************

اگر خدا به زن اطمينان داشت


او را آكبند نمي آفريد!!!

*********************

گاهي اوقات آرزو مى كنم


تمام انگشتان دستم


انگشت شست بود


تا همه را يكجا


به زندگى حواله مى دادم

**********************

ديشب خوابم سوزن سوزن شد


انگار خوابم ،خواب رفته بود

**********************

خز پسرى را ديدم


كه به تعداد پيله هاى شلوارش


ادعاى همخوابگى با خوبرويان را داشت

*********************************

پ.ن مگه نميشه يه بچه سوسول باشيو دلت بگيره!!!

پ.ن اين جمله هاى بالا رو روزى صد بار بخون تا خوب بره تو اون كله پوكت!!

نوشته شده توسط سارا سوسول در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 23:4 | لینک ثابت |

سیب ...
 

اگه حوا اون سيب خوشمزه رو نخورده بود،تامیلیاردهاسال بعدهیچ حادثه جالبی رخ نمیداد!!

تازه اين لعنتى (زندگى) از اين كه هست تكرارى تر ميشد

بيا!!....... بازم دم شيطون گرم!!!

*** آه حـوا ***

بهشت هم بعد از رانده شـدن تـو بى فـايـده شــد!!

آره واسه همينه كه من بهشتو دوس(ت) ندارم

اصلا كى گفته كه خوشبخت ترين زنه عالم حواست،چون شوهرش آدم بوده

اَه من به خودم قول داده بودم ديگه به اين چيزا فك(ر) نكنم

اما به جونه خودِ خدا نمى تونم

راستى بازم خدا يه چيزى مى خواستم بهت بگم، اما قول بده بهت بر نخوره ها

آخه قول داديم ديگه با هم رفيق باشيم

خدايى كــه اون بـالا نشستى و دارى سرنوشتِ منو مى بافى

كاش تــو دســت و بالــت به غــير از رنگــه مشكـــى

رنگِ ديگه اى هـــم بــود!!!

الـــآن روحـم از تــرس خـودشـو خـيس كــرده، آخه گـريــه كـردم

 

1 پ.ن حواى من مرا ببخش من آدم نمى شوم

۲ پ.ن کاش حوا در شب جفتگیری قابیل پ.ر.ی.و.د بود

3 پ.ن راستى منم خيلى قشنگ سيب مى خورم، مثل حوا كه يه گاز بيشتر نزد

نوشته شده توسط سارا سوسول در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت 23:39 | لینک ثابت |

هیچی . .
  

به نــام اون خدايــى كه سـارا خـيـلى دوسـتش داره

هـــيـچ مـــى دونـســـتـى؟؟ كـــــــــه مـــــــــربــع هــــــاى سـيـــــاه زنـدگـى

از دايــــــــــــــره هـــاى صــــــورتــــــــــى بــيــــــشـتـــــره؟؟!!

*** نــــــه !! نــــــه !! نــــــه ***

كــــــــاش مـــن بــــــــــاز مــى تونستم هـــمـه ى آ رزوهــــــــاى قــرمــزم رو

بــــــا عبـــــور از جــــــاده ســبــــزآبــــــــىِ پـــــررنـگ بـــــكـنـــم!!

وايـــــــــــــــى يعنـــــــى دوبـــــاره حالـــــــــــــم بـــــــــــــــــــده؟؟

**** راستــــــــــــــى خـــدا ****  

دیشــب گفــتـی: هــیـچ کـس بــــه خـوبـــی مـــن نــمـی دونه تـــنـهـــايــی یعــنی چـــی؟ 

چـــــــیــــزی نـــــگــفـــــتـم

برای دل خوشــی منــم کــــــــــه شـده دروغ بـــگـو

و بـــگـو کــــــــه گـــریــه مـــی کــنـی

جـــــوری بــــــگـــو کـــه مـــــن بــــــازم نـــتـــــونــم چـیــزی بــــــگم!!

بـــــــــازم كــــــــم بـــــــــيـــــــارم!!

 

پ.ن اين هيچ ربطى به متن بالا نداره يه اصل كلى ميگه:دختراى اتوبوس بغلى هميشه

 خوشگلترن

 

 از اینا بخر واسم

یالا 

نوشته شده توسط سارا سوسول در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 2:6 | لینک ثابت |

ماه مزه چی میده؟؟. . .
 

ديشب ماه خيلى تپل مپل شده بود!!

دلم مى خواس(ت) يه گاز گنده ازش بگيرم

من هميشه فك(ر) مى كنم ماه خيلى يخه

مزه آلاسگاى پرتقالى رو ميده

اين خيالات سمج دس(ت) از سرم بر نميداره

يه عالمه علامت تعجب توى ذهنم ميرقصه

كاش ميشد مثل چايى شيرين به ضرب قاشق حلش كنم

اما نه. . . . . 

پرم از احساسات لحظه ای

موندم تو کدوم جهنم دره ای تخله اشون کنم

 

کسی داوطلب نمیشه؟؟؟!!!

 

پى نوشت~~~> به علت نداشتن وقت زياد سارا سوسول فقط هفته اى يه(ك)

بار آپ ميشه

پى نوشت~~~> نظراى پست قبلى تعدادش معلوم نيست

نوشته شده توسط سارا سوسول در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 18:7 | لینک ثابت |

تمساح

بغض لعنتی داشت خفم می کرد

 

باید نشون می دادم آدم کاملا آروم و بی تفاوتی هستم

 

واسه همین همون جا خفش کردم

 

حداقل تو این یه مورد می تونم مدال المپیک جهانی رو به خودم تقدیم کنم

 

به زور یه لبخند کوفتی تحویل همه دادم

 

بهشون گفتم هیچ وقت حالم بهتر از این نبوده

 

باور کردن!!!

 

حالا اينو گفتم تا تو بدونى

 

اگه یه قطره اشک واست ریخته باشم مطمئن باش اونو از تمساح دزدیدم

 

علامت تعجبشو !!! خودت هر چند تا. . . می خوای بزار

 

نازی

نوشته شده توسط سارا سوسول در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت 1:42 | لینک ثابت |

من نزده به سرم . . .

 

*** سلام تپلى هاى من ، ميدونى چيه؟؟ ***

 

***اگه من سه تا موز داشته باشم ***

 

*** چارتا شو بدم به تو ***

 

*** تو قول مپدى سيب گاز زده منو بخورى!! ***

 

*** اونوقت ***

 

*** قناری چن تا دندون داره؟ ***

 

*** يالااااااااااا زود باش بگو ؟؟ ***

 

*** پ.ن~~~~» خوابم نمياد ***

چه باحاله این

نوشته شده توسط سارا سوسول در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 2:56 | لینک ثابت |