
پرده رو می زنم کنار
اوه پسر، بیرونو ببین سفید شده!!
آره بازم برف . . . . . .
همیشه برف منو یاد اون انگشتر نگین داره می ندازه
آخه اون روزم برف میامد یادته. . . .
من حالــــــم 20 تا بَــده
اندازه انگشتای خودمو خودت!!
راستــــــــــــــــــــــــــــــی
من تازه فهمیدم چرا برف میاد؟؟؟
باز خدا شاکی شده
داره پنبه هامون رو می زنه
واسه همین که همه جا مثل لباس عروس سفیده!
هوس کردم برم یه مشت برف بیارم
بعد روش مربا آلبالو بریزم ، بخورم
اما نمی رم، آخه مربا آلبالو نداریم
من حالــــــم 20 تا بَــده
اندازه انگشتای خودمو خودت!!
پی نوشت
~~~> اگه برف صورتی بود خوشگلتر نبود؟؟
اینجا رو ببین!! این منــــــــم سارا، دختری افسار گسیخته
دارم بالا میارم همه این چیزایی رو که توی این 21 سال فرو خوردم!
من اگه برم ، قول میدم دیگه برنگردم
شاید زیر سنگینی تاریکی آ رامش بگیرم
ولی یادم نمیره هیچ وقت که با هام چی کار کردن؟؟!!
اگه برم خاک آرومم میکنه
سارا
21 سالش بیشتر نبودچاپ اعلامیه ی ترحیم
در بیست دقیقه....
مرگ سارا
یک دقیقه شاید....
رها شدن....
چشمان تو یک سال شاید....
اشکبار رفتن من....
ده سال
صد سال بعد....
چاپ اعلامیه ی ترحیم در دو دقیقه....
مرگ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چه میهمانان بی در دسری هستندمُردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت!!
حسین پناهی
**** پ.ن<~~~ سارا . سوسول مُرد ****
